|
معجزه کن مرا..
|
توی خط واحد بودم دیروز و خب ، به راحتی از این بالا میشه توی ماشین بقیه رو دید . چهره ها نه ، تنها آدم هایی بی صورت
از این آدم های بی صورت ، یه نوزاد با صورت رو دیدم ، توی یه ماشین خیلی گرون ، دستای خانمی رو میدیدم که دور نوزادش حلقه شده بود و سری که پایین بود و به این نوزاد نگاه میکرد . حدود یه ربع پشت ترافیک مونده بودیم و تمام این مدت ، این خانم خیره به نوزادش بود و اونقدر این نگاه عشق و محبت داشت که منم دریافتش میکردم حتی .
اون صحنه ی دیروز ، روزمو ساخت . اون سردی ِ هوا رو از بین برد و انگار در مطلوب ترین حالت ممکنم.