معجزه کن مرا..

یه عکس خیلی بزرگ چسبونده به شیشه عقب ماشین و من وقتی سوار میشم اصلا دید ندارم. بهم میگه ماشین رو میاری داخل ؟ گفتم باش و توی کوچه داشتم عکس رو میکندم تا بعد بیارمش داخل. یه کوچولو گوشه عکس پاره شد. اخ که فکر کنم صبح قراره دعوام کنه :دی

همین الان امادم ، چون بهش گفتم عکس رو کندم، گفت خودم میومدم ماشین رو میاوردم نمیخواست بکنی. ولی خب باید کنده بشه یا نه؟ از لحاظ قانون کاملا اشتباهه.

 

پ.ن: چشام خیلی درد میکنه اما باید امشب حتما جزوم رو تکمیل کنم که فردا بخونمش.البته اینکه بشینم جزوه بنویسم از ریکورد ها خودش باعث یادگیری میشه و برای امتحان آماده ترم میکنه.

جالب هست همین امشب از ساعت هشت خیلی دلم میخواد برم بخوابم ! هی مقاومت کردم اما.

+ Writen by  چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۰Time 21:50  هیچ او   | 

خدایا بابت بودن ِآدم های درست و حسابی توی زندگیم ، شکرت :)

 

پ.ن: ولی آدم نیاز داره ، خیلی هم نیاز داره که هر کجا خسته شد ، مسیر رو اشتباهی رفت ، کاری رو اشتباهی انجام داد ، حرفی رو اشتباهی زد ، رفتاری که نباید رو داشت، خلاصه توی تموم پستی های اخلاقی و رفتاریش ؛ یکی رو داشته باشه که کمکش کنه. سر بزنگاه حاضر بشه .

شکر .

+ Writen by  چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۰Time 12:8  هیچ او   | 

و من شکسته تر از قبل ، نفس میکشم ‌.

+ Writen by  سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۰Time 15:39  هیچ او   | 

حالم خوبه؟ نه. حتی پیش خودم هم فکر نمیکنم چون حوصله خودمو ندارم. چند شبه چند روزه خواب ازم فراریه. حتی تمام نکات رو رعایت کردم و گوشیم رو به تخت نمیبرم و از کلی وقت قبل خوابیدن کنار میگذارمش و بعد منم و خستگی زیاد و عذاب نخوابیدن. میخوابم ، میپرم . باز میخوابم باز تکرار میشه . کی تموم میشه این دوره شش روزه به خواب زیاد خودم برگردم :دی

خیلی خستم ولی ، خیلی. این روزا هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه ، آرومم نمیکنه و حوصله هیچی رو ندارم.

+ Writen by  دوشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۰Time 10:33  هیچ او   | 

جدیدا دوتا آهنگ خیلی خیلی قشنگ میتونه حالم رو عجیب دگرگون کنه. یکی آهنگ کجا بودی محسن چاوشی ، یکی آهنگ دست من نیست از شادمهر عقیلی.با هر دو میتونم بلند بلند بخونم و از زمان جدا بشم.

یه لیوان چای ریختم خستگی ِ زیاد خوابیدن رو از تنم جدا کنه که خب ، گفتم یه اهنگ هم بگذارم و بعد هم گفتم اینجا بنویسم .

حوصله هیچ چیز را ندارم . کاری که باید بکنم را به تعویق میندازم و کاری که نباید را انجام میدهم. خوابیدن و دراز کشیدن و هیچ کاری نکردن.

باید باز دکور اتاق را عوض کنم و از فکر اینکه باز باید این همه وسایل را جا به جا کنم ، خسته ام میکند . و اگر دکور را عوض نکنم و بخاری را توی اتاق نصب نکنم، سرمامیخورم به زودی از هوای سرد اتاق.

راستی جلوی موهایم را هم کوتاه کرده ام و اینبار بسیار خشنود از تغییری که کرده ام هستم. صورتم چنان جوش زده که فکر لباس عروسیم دیگه کم کم با این وضع اسفناک عروسی خودمه فکر کنم.

 

+ Writen by  دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰Time 18:13  هیچ او   |