معجزه کن مرا..

دلم میخواد از ته ته وجودم داد بزنم جیغ بزنم خالی بشم .

+ Writen by  دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰Time 9:42  هیچ او   | 

از دیشب یه احساس مزخرف عجیبی رفته توی سلول هام نشسته که حس میکنم داره طوری از پا درم میاره که حتی نایِ قدم برداشتن ندارم .

حالم خوب نیست ،‌ یه ضعف سرتاسر بدنم رو گرفته که رقم رفته . این استرس ، دلشوره و ناراحتیِ بی مورد اعصابم رو هم خرد می‌کنه.

یچی خیلییی جون دار می‌خوام ! یچی که حالم رو از این رو به اون رو کنه . دارم دست و پا میزنم فقط .

+ Writen by  سه شنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۰Time 13:3  هیچ او   | 

آنقدر آرام و بی هیچ تفاوتی نسبت به بقیه روز ها گذشت که الان میدانم سن ، فقط یک عدد هست و روز تولد هم فقط به حال و احوالت برمیگردد. 

به وقت هر سال اما با تاخیر هیچ او مبارک باشی :) 

+ Writen by  سه شنبه هفتم دی ۱۴۰۰Time 12:27  هیچ او   |