معجزه کن مرا..

ولی من اطمینان دارم که این جزوه توی طبقه ی دوم بود . حالا نیست و کسی غیر از من هم توی اتاق نبوده .

انگشتر و تمام گیره هام هم نیستند ؛ آه انگشتر زیبام..

قطع به یقین اینجا یکی غیر از من تردد میکنه.

+ Writen by  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳Time 7:16  هیچ او   | 

هوای اتاق کم است ، میخواهم پرواز کنم ، بروم ، دارم خفه میشوم ، چیزی اینجا گم است ، چیزی که نمیدانم چیست .

+ Writen by  سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳Time 22:20  هیچ او   | 

چرا همیشه یکطور رفتار میکنیم انگار قراره همه چیز همین طور بمونه؟

آدما باشن و نرن، چای همیشه داغ بمونه ، غذا یخ نکنه ، درختا سرسبز باشن و گل ها از غنچه در اومده باشن؟

نه عزیز من ، قرار نیست همه چیز ثابت بمونه .

آدم ها میرن و تو میمونی و حسرت ، چای خنک میشه و تو میمونی و حسرت ، غذا یخ می‌کنه و تو میمونی و حسرت ، درختان خزان می‌کنن و تو میمونی و حسرت ، گل ها پر پر میشن و تو میمونی و حسرت ..

هرچیزی هر لحظه ممکنه . امروز و فردا نکن .

+ Writen by  جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳Time 13:36  هیچ او   | 

حالت چطور است ؟

خوب با کمی درد ، رنج ، زجر ، اذیت بودن ..

خوب میشود ، خوب میشود ‌‌..

+ Writen by  جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳Time 1:8  هیچ او   | 

همیشه جایی که باید باشم نیستم .

همیشه جایی که دلم میخواهد باشم نیستم .

همیشه آنجا که دلم هست ، خودم نیستم .

+ Writen by  یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۳Time 17:8  هیچ او   |