|
معجزه کن مرا..
|
ای عزیز ِِرفته یِ من ، تولدت مبارک؛هشتمین تولدی است که جشن نمیگیرم ، که نمیگویم ، مینویسم .
به رسم هر سال ، ۲۹ اسفند ماه 💛
دل خیلی واژه ی حقیریه. اگر همراهش راه بیای ، هیچی ازت نمیمونه .زیاد بهش محل ندید که هرچی خواست واسش فراهم کنین از یکجا سر ناسازگاری برمیداره هرچی واسش آماده کنید خوب نمیشه حالش .
شمع روشن کرده ام ، نور شمع مانند نت های موسیقی میپیچد و به رقص در می آید ؛ انگار شمع نمیسوزد و تا سقف نمیرسد . شروع به درد و دل میکنم ، حالا که به دود هایش نگاه میکنم ، به بالا ترین نقطه رسیده و به سمت آسمان به پرواز در آمده است . نکند میخواهد دردِ این دل را به آسمان ها ببرد تا از من دور شود ؟
چه اتفاقی رخ میده که چیزی که همیشه خوشحالت میکرد دیگه خوشحالت نمیکنه ؟ به چیزای جدیدی قطعا باید رو بیاری و چنگ بندازی بهش . باید خودتو سر پا نگه داری .
من توان ِ هیچ جنگی رو ندارم . خستم !