|
معجزه کن مرا..
|
منو بی تو نمیشناسن ؛ من بی تو غریب ترین آدمِ اینجام .
قرار بر این شده که اینجا ، از ناراحتی دیگر نوشته نشود . داشتم همینطور پست های قبل را میخواندم و متوجه شدم که من اینجا را به گورستانِ غم تبدیل کردم و دخترک شاد درونم اینجا گم است.
پیدایش میکنم و دستش را میگیرم و با لبخند همانند عنوان ، مینویسد .
چند خطی از احوالات را بگویم که علی رغم رعایت و الکل و ماسک ، به امیکرون مبتلا شدم . خب راستش بگویم ؟شبی که تب کردم ترسیدم بعد آرام خودم را در آغوش کشیدم . الانا ک چند روزی میگذره از اون شب, خیلی بهتر شدم اما هنوز این بهتر ، نشان از خوب بودن کامل نمیدهد.
ترم جدید هم شروع شده و استاد همان روز اول ، سه ساعت درس داد و جزوه و فیلم کلاسی و پرسش کلاسی برایم دست تکان میدهند .حوصله ؟ نه نیست .
(توی پرانتز دلم میخواهد چیزی بگویم اما هیچ او ,هیسس!)
کاش کسی مرا بغل میکرد ، الان ، اکنون ، این من ِِپر درد پر آشوب را..
این من ِ تب کرده ی هذیان گو را