معجزه کن مرا..

منو بی تو نمی‌شناسن ؛ من بی تو غریب ترین آدمِ اینجام .

+ Writen by  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰Time 16:9  هیچ او   | 

قرار بر این شده که اینجا ، از ناراحتی دیگر نوشته نشود . داشتم همینطور پست های قبل را می‌خواندم و متوجه شدم که من اینجا را به گورستانِ غم تبدیل کردم و دخترک شاد درونم اینجا‌ گم است. 

پیدایش میکنم و دستش را میگیرم و با لبخند همانند عنوان ، مینویسد . 

چند خطی از احوالات را بگویم که علی رغم رعایت و الکل و ماسک ، به امیکرون مبتلا شدم . خب راستش بگویم ؟شبی که تب کردم ترسیدم بعد آرام خودم را در آغوش کشیدم . الانا ک چند روزی میگذره از اون شب, خیلی بهتر شدم اما هنوز این بهتر ، نشان از خوب بودن کامل نمی‌دهد.

ترم جدید هم شروع شده و استاد همان روز اول ، سه ساعت درس داد و جزوه و فیلم کلاسی و پرسش کلاسی برایم دست تکان میدهند .حوصله ؟ نه نیست ‌.

(توی پرانتز دلم میخواهد چیزی بگویم اما هیچ او ,هیسس!)

+ Writen by  جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰Time 0:46  هیچ او   | 

کاش کسی مرا بغل میکرد ، الان ، اکنون ، این من ِِپر درد پر آشوب را.. 

این من ِ تب کرده ی هذیان گو را 

+ Writen by  یکشنبه دهم بهمن ۱۴۰۰Time 3:37  هیچ او   |