|
معجزه کن مرا..
|
دارم راه میرم بهش فکر میکنم ، موقع آشپزی بهش فکر میکنم ، موقع صحبت های استاد بهش فکر میکنم ، موقع حرف زدن با دوستام بهش فکر میکنم ، موقع شلوغی دورم بهش فکر میکنم ، زمانیکه تنهام بهش فکر میکنم ، میخوام بخوابم بهش فکر میکنم ، بیدار میشم بهش فکر میکنم . فکرش دیوونم کرده ..
بابا هر ماه ، ماهیانه منو برام واریز میکنه و دست آخر هم دیشب با اینکه یه مبلغ کم رو بهم نقدی داد ، ذوقش برام زیاد بود . حس بچگی رو برام داشت .
انگاری غم دنیا تو دلمه ، انگاری همه ی دنیا شب شده ، انگاری من سیاه پوشم و همه رنگی پوش ، انگاری من بیدارم فقط و همه خوابن ..