معجزه کن مرا..

اینترنت قطع و دسترسی به خیلی از کارهایی که قبل انجام میدادم سخت شده ؛ نشستم فکر میکنم و حالم با فکر پریشون تر شد و ریخته شدم و باز جمع شدم .

چه چیز تسکینتان میدهد زمان پریشانی ؟

دلم میخواهد چنگ بیندازم توی سرم و مغزم را در بیاورم و تمام افکارش را بردارم و دور بریزم و سبک سر شم ؛

اما فکرت را دارم ‌. فکرت را دارم و این فکر مرا از تمام کارهای روزمره ام هم دارد مرا باز میدارد.

الان آخرین جرعه از چای هم تموم شد و گمان کنم نوشتن من هم باید تمام شود .

شاید وقتِ تمام شدن است ..

+ Writen by  پنجشنبه هفتم مهر ۱۴۰۱Time 9:24  هیچ او   |