|
معجزه کن مرا..
|
داشتیم در مورد خونه های آیندمون صحبت میکردیم
دلم خواست اینجا هم بنویسم خانه ام را چون شاید فقط بتوان نوشت نه ساخت .
پنجره ای در آشپزخانه ام است که نور و زندگی میدهد به جان ِ قلب ِ خانه
گلدان های کوچیک و ظروف چوبی و سرامیک و سفالی در آشپزخانه ی من حضور دارند و میز کوچکی که برایمان کافیست. رو میزی ِ سنتی و سماوری که جای کتری برقی های امروزه روی گاز نشسته است .
سالنم به سبک سنتی مدرن طراحی شده و فرش نقش ایرانی قرمزی پهن است که با تمام خانه هارمونی دارد .
حیاط با باغچه ای بزرگ و گلدان های دورش که آب دادن به آن ها جان دوباره بخشیدن به خودم است .
عصر ها با بچه هایم در حیاط قالیچه ای کوچک می اندازیم و کیک شکلاتی که برایشان درست کردم میخوریم و بازی میکنیم .
یکی از اتاق های خانه متعلق به من است .
اتاق ِ تنهاییم . درونش را با کتاب پر کرده ام و زمانیکه احتیاج دارم به خود بازگردم به این اتاق که نامش را اتاق مطالعه گذاشتیم میروم.
دوستش دارم. عروسک هایم هم اینجا گذاشته ام که کتاب ها تنها نمانند .
صندلی راحتی ای در گوشه ای گذاشتم که گاه گاهی رویش میخوابم ..
و در آخر از این میترسم که درون آپارتمانی زندگی کنم که تاریکی را به روشنی ترجیح دهم و جای سماور و کیکی نباشد و تنها من باشم که منتظر من است ..