|
معجزه کن مرا..
|
هیچ او به قولش عمل کرد . اولین جایی که رانندگی کردم سمت تو بود :) ، یادت هست ؟
و امروز برای چندمین بار بود که سمت تو آمدم؟
وقتی در آن سکوت من بودم و تو و پاییز ِ سرد و سنگِ سرد ، دلم یک بغل محکم و سفت خواست. از آن ها که چشم هایم بی امان ببارند.
آه نگویم که چقدر دلتنگم. که دلتنگی چه بر سر لحظه هایم آورده است !