معجزه کن مرا..

هیچ او به قولش عمل کرد . اولین جایی که رانندگی کردم سمت تو بود :)  ، یادت هست ؟ 

و امروز برای چندمین بار بود که سمت تو آمدم؟

وقتی در آن سکوت من بودم و تو و پاییز ِ سرد و سنگِ  سرد ، دلم یک بغل محکم و سفت خواست. از آن ها که چشم هایم بی امان ببارند.

آه نگویم که چقدر دلتنگم. که دلتنگی چه بر سر لحظه هایم آورده است ! 

+ Writen by  یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۰Time 19:48  هیچ او   |