معجزه کن مرا..

از هیچ او چخبر ؟

راستش خبری نیست . دراز میکشد اکثر ساعت های روز را و هیچ نمیکند و فکر میکند .زیاد می‌خوابد ، خیلی زیاد . گاه گاهی آشپزی میکند و خانه را مرتب میکند . گاه گاهی اتاق را مرتب میکرد و به هم میریزد، گاه گاهی بیرون می‌رود و وقتی برگشت دراز میکشد و فکر میکند . باشگاه میرود و از برنامه اش راضی است فقط دو حرکت را نمی‌تواند به راحتی بزند و درد در پاهایش جمع میشود . حال چه می‌کند ؟ هیچ ! جلوی کولر دراز کشیده است و مینویسد . به جمله ی دارم هیچ کار نمیکنم رسیده ام. خب سریال دیده ام . سریال های آی فیلم را نگاه میکنم . ولی باز در روز هایم جای چیزی کم است انگار . این حال را دوست ندارم ، این حال بی حالی را  .

اما خسته ام . قدر سال های زندگی ام خسته ام ‌‌..

+ Writen by  پنجشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۰Time 10:48  هیچ او   |