معجزه کن مرا..

صدای هیچ او را میشنوید از پسِ یک عالمه لباسِ کف اتاق ریخته و کتاب و کاغذ های امتحانی و جزوه. وی هم اکنون تصمیم گرفت اول به اینجا سر بزند و چند کلمه ای بنویسد و باز کفِ همین اتاق پراز لباس و کتاب پهن شود.

امروز یکماه شد که باشگاه ثبت نام کردم ! خب از تغییرات فعلا نمیتونم چیزی بگم چون مشخص نیست بنظر خودِ هیچ او.هرروز منتظرم روز های زوج بشه و برم باشگاه. و این رو دوشت دارم که حتی چندین بار که کار داشتم رها نکردم باشگاه رفتن رو و شده یکساعت و یا کمتر رفتم و برگشتم . مثلا امروز بعد از امتحان سریع باشگاه رفتم و از حجم دل درد نتونستم بمونم و نصف برنامه  رو که انجام دادم برگشتم.

صورتم هنوز قصد ندارد روند بهبود رو برای جوش ها پیش بگیره .

اگر الان از هیچ او بپرسن خببب! چیکار ها میکنی؟میتونم لبخند ِ عریضی بزنم و بگم هیچی ! از اینکه به بطالت میگذره لحظه هام اصلا راضی نیستم و از اون طرف هم فکر امتحان نمیگذاره که راحت به کار های مورد علاقم بپردازم.فقط سه امتحان دیگه مونده و هفته دیگه یکشنبه فارغ شده ام.

دلم مسافرت میخواد، دلم تنوع میخواد ، دلم راه رفتن طولانی میخواد بی هیچ فکری! کنجِ اتاقم شده تموم مکانی که در طول روز میتونین منو پیدا کنین و اینستاگرام سرگرمی من.

دلم یه عالمه گل  میخواد که اتاقم رو پر کنه و حالم رو خوب.

خودم را پذیرفته ام . قبل تر ها بدون کرم ضد افتاب و یا هرچیزی که روی صورتم رو بپوشونه و پوستم رو روشن کنه بیرون نمیرفتم.اما حالا؟ با اینکه صورتم از جای جوش و خود جوش پر شده اما بنظرم دلیلی نداره بپوشونم صورتم رو و من همینی هستم که هستم و بی نهایت هم زیبام :دی

دیگر از چه بگویم؟ این روز ها زیاد عصبی میشوم و حتی نمیدونم دلیلش رو. هرکس چیزی بگه بی هیچ منظوری براق میشم به سمتش و با صدای بلند جواب میدهم و اصلا از این راضی نیستم !

از هر دری سخن شده نوشته هام و این از هم گسیختگی نشون دهنده ی مغز ِ پر فکرمه!

+ Writen by  شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۰Time 21:15  هیچ او   |