|
معجزه کن مرا..
|
غر: پشه؟ آه که تمام پشه های این شهر فرزندان منند و خون من در تن آن ها جریان دارد.
حالمان قرار نیست خوب شود انگار. خب ؟ چه کنم؟ دست دلم را گرفته ام و بردمش روی صندلی نشاندمش و آهنگ گذاشتم برایش. ریتمش ملایم است و حالش را خوب نمیکند؟ ریتمش غمگین است و افسرده اش میکند؟خب که چه؟زندگی همین است. باید با آن کنار بیاید. باید عادت کند به این حال و بداند قرار نیست اتفاقی بیفتد که خوب شود؛ باید یاد بگیرد با این حجم از غم کنار بیاید. باید یاد بگیرد تمام این حال بد را بکند و دور بیندازد. گریه میکند؟خب چه کنم؟ یاد بگیر هیچ او . همین است که هست !
یاد بگیر ! خسته ام کردی ..