|
معجزه کن مرا..
|
شب های قدر از کی اینقدر برایم سنگین شد ؟ نمیدانم انگار سالهاست شبهای قدر مشکی مشکی میپوشم حتی در خانه و بعد اگر مسجد نروم ، اگر مراسم نروم ، مثل شب های محرمی که تا به مراسم نروم ، با هر صدایی زیر گریه میزنم و دلم گرفته تر میشود. امسال نمیشود مراسم بیایم؟ توی آن همهه ، میان آن همه دعا ، آنجا میان همه گرفتار ها و حاجت مند ها ، دعا کردن برای فرج آقا, حاجت روایی آنها ، فکر به است سال دیگر باز هستم ؟ باز توفیق دارم ؟ امسال با بودن در خانه فهمیدم پارسال به قدر کافی فیض نبردم ، به قدر کافی نفهمیدم ، نفهمیدم.
ولی یادم است پارسال میان روضه ها چنان ناگهان گریه ام شدت گرفت که خانم بغلی زد بهم و گفت اشکال نداره و من موندم چیشد و لبخندی زدم . اشکال نداره اخه؟ این چه حرفی بود؟!
قدر هشت سال پیش !
و دیگر هیچوقت بعدش شب قدری با تو نگذارندم. آن موقع بچه بودم ، درست نمیدانستم . سال بعدش نیامدی . سال بعدش نیامدم . سال بعدش نبودی و نبودی نبودی نبودی..