|
معجزه کن مرا..
|
بهم پیام داده تومار و وسطش خوب بود ولی جمله اول و آخرش اینقدر دل زده ترم کرد که عصبی شدم یه لحظه . سریع مدیریتش کردم و یه لبخند گنده نشوندم رو لبام و تک تک حرفاش رو جواب دادم و بعدم آخرین پیامش رو بی جواب گذاشتم و ترجیح دادم دیگه جواب ندم. بعد اون ماجرایی که سرش بحث پیش اومد رفع شد و الان یه کدورت بین ما مونده فقط . و من فکر میکنم اصلا چرا تا وقتی از چیزی مطمئن نیستنن ، اینطور براش حرص میزنن و آدم ها رو دلگیر میکنن؟ عجیبیم ما آدم ها !