معجزه کن مرا..

انگار ۹۸ با آسمان صحبت کرده این روز آخر با باران، کمی از درد هایی که بر دلمان جا گذاشت را کم کند. و خب از طرف من باید بگم موفق بود . صبح با خواب دلنشینی که می‌دیدم از خواب یک لحظه پریدم و به سمت حیاط رفتم و غرق حس خوب شدم. همان لحظه فراموشم شد تمام روز های تلخ و شیرین ۹۸ و این روز بارانی به یادم ماند.  عطر باران و زمین خیس و قطره های روی برگ گل سرخم به وجد آورد  منو و چند نفس عمیق از این هوای تازه کشیدم و چون لباس گرم نپوشیده بودم به داخل برگشتم.

و کمی به خوابم فکر کردم و آرام زمزمه کردم تولدت مبارک که حتی علاوه بر خودت ، روز تولدت هم سعی میکند حالم را خوب خوب کند ،  من خوب خوبم جآنا :) 💚

+ Writen by  پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸Time 13:16  هیچ او   |