|
معجزه کن مرا..
|
قهوه جوش را شستم و خواستم قهوه دم کنم و در حین درست شدنش گوشی بدست به یخچال تکیه دادم و نشستم.دو دقیقه که گذشته باید قهوه ام آماده میشد که نگاهی به قهوه جوش انداختم که دیدم آب از آن سرازیر میشود و روی موتورش میریزد. از ترس سوختنش سریعا خاموش کردم و از پریز کشیدم و نگاهی به آن انداختم و بعله ! لوله ی واسط را یادم رفته بود بگذارم .
قهوه که آماده شد ، لیوانم را برداشتم و به اتاقم رفتم .کمی میز را مرتب کردم و قهوه را آرام آرام خوردم. و نیم ساعت بعد ، احساس سرگیجه ، تپش قلب ، ضعف بهم دست داد و دراز کشیدم تا بهتر شوم که نشدم. گل گاوزبان دم کردم تا آرامم کند و سیبی بعد از ان خوردم . هر سری که قهوه میخورم باید به خودم یادآوری کنم لطفاً یادت نرود با معده خالی قهوه نخوری ، نخوری ، نخوری !
این همه نوشتم که فقط این خط آخر را به خودم یادآوری کنم.