عمیقا دلم برای این نوع بیرون رفتن تنگ شده بود. ماشین را روشن کرد و گازش را گرفت و طرف حافظیه پیچید و دستی را کشید . مثل چوب ب صندلی میخ شده بودم و بعد باز گازش را گرفت و اینبار نزدیک فرودگاه ایستاد و ازجیگرکی ها ، ده سیخ جیگر گرفت که یک سیخ من و نه سیخ اون :دی .بعد با بستنی و لواشک های خوشمزه و چیپس گولم زد و منو به زور برد خونه. من دستم به صندلی و شیشه پایین و ولوم آهنگ بالا و نفس عمیق میکشیدم و حال خوب رو به سلول هام رسوندم.
حالِ درون:
هیچ او نویس با حالِ خوب
+
Writen by جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸Time 20:3 هیچ او
|