معجزه کن مرا..
دلش یکهو میگیرد . نفسش تنگ میشودو عرق میکند . لحظات سختی دارد میگذراند . عرق صورتش را پاک میکند و شیشه را پایین میکشد . هوا کم است . نه اینطور هم هوا به ریه هایش نمیرسد . چشمانش را می‌بندد و به چیزهای خوب فکر میکند . راه نفس هایش باز میشود  اب سرد را سر میکشد. و لبخند میزند و حالش خوب میشود.


حالِ درون: هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+ Writen by  شنبه دهم فروردین ۱۳۹۸Time 23:37  هیچ او   |