درحالیکه در خواب عمیق فرو رفته بودم ، گوشیم زنگ خورد . با چشم نیمه باز شماره رو نگاه کردم . ناآشنا بود ولی کدش برای مازندران بود .هی فکر میکنم خدایا مازندران؟! نمیشناسم :/ ودکمه اتصال رو میزنم . صدای خانمی میگه الو ؟خانم سلیمانی؟ میگم نه خانم اشتباه گرفتین . میگه مامانته؟! میگم کلا اشتباه گرفتین.
و قطع میکنه. اینو بگم که صدای ماشین میومد و داشتم فکر میکردم ماشاالله به شمالی ها و در حالیکه ما شیرازی ها ساعت یازده روزمون رو شروع میکنیم ، از صبح زود سلام میکنن به زندگی :)
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by شنبه دهم فروردین ۱۳۹۸Time 7:54 هیچ او
|