|
معجزه کن مرا..
|
ولی واکنش او، بی تفاوتی محض بود! چشمانش را میبندد ک من نیستم
حرف هایی تیکه دار به من و حتی میتوانم بگویم دیگر دوستم ندارد!
کمکم کنید ، چ کنم همه چیز درست شود؟
من فکر میکردم اگر بگویم پشتم را میگیرد نه اینطور خشمگین از من و رهای من..!
حتی با آن همه شرم ک از کارهایم دارم میترسم چیزی بگویم!