معجزه کن مرا..
تو ازصدای غربت،از فریادِ قدرت،واز رنگ مرگ میترسی؟هلیا! برای دوست داشتنِ هر نفس از زندگی،دوست داشتن هر دَمِ مرگ را بیاموز؛

وبرای ساختن هرچیزِ نو،خراب کردن هرچیزِ کهنه ، را!

و-برای عاشقِ عشق بودن،عاشقِ مرگ بودن را.

(باردیگر،شهری که دوست می داشتم)

+آقای ابراهیمی عزیز! نمیدانم اگر شما نبودید این همه آرامش از کتاب را از کجا میتوانستم دریافت کنم. درست است سال ها از نوشتن این کتاب میگذرد و من بیش از 100بار این کتاب را خوانده ام و هیچ گاه از او سیر نمیشوم.شما،یک اسطوره ی به تمام معنایِ من هستید!

چند جمله ی کوتاهی که میدانم هیچ گاه از سوی شما خوانده نمیشود ولی حداقلش این است که شمارو به رخ نوشته هایم کشیده ام!


حالِ درون: هیچ او نویس و رنگی هایش
+ Writen by  جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۶Time 13:36  هیچ او   |