|
معجزه کن مرا..
|
غر: پشه؟ آه که تمام پشه های این شهر فرزندان منند و خون من در تن آن ها جریان دارد.
حالمان قرار نیست خوب شود انگار. خب ؟ چه کنم؟ دست دلم را گرفته ام و بردمش روی صندلی نشاندمش و آهنگ گذاشتم برایش. ریتمش ملایم است و حالش را خوب نمیکند؟ ریتمش غمگین است و افسرده اش میکند؟خب که چه؟زندگی همین است. باید با آن کنار بیاید. باید عادت کند به این حال و بداند قرار نیست اتفاقی بیفتد که خوب شود؛ باید یاد بگیرد با این حجم از غم کنار بیاید. باید یاد بگیرد تمام این حال بد را بکند و دور بیندازد. گریه میکند؟خب چه کنم؟ یاد بگیر هیچ او . همین است که هست !
یاد بگیر ! خسته ام کردی ..
اکثرا خستم/بی حوصلم /نمیتونم درس بخونم / نمیتونم فیلم ببینم/ نمیتونم غذا بخورم / نمیتونم بخندم / نمیتونم از جام تکون بخورم / راستش بگم ؟ دلم یه تنوع اساسی اساسی میخواد ! خستم ، خیلی خسته
ذهنم پر از کلمه هست و نمیتونم تفکیک کنم جمله بسازم
فقط مینویسم اینجا
خدایا شکرت 💚
گوشه چشم راستم قرمزی نشسته از دیروز و چشام رو وقتی باز بسته میکنم و پلک میزنم ، اذیتم میکنه .میسوزه درد میگیره و من با درد چشم راستم رو میبندم و با دست میگیرمش .
همچنان خسته ام..
حالم خوب نیست
تمام.
یه کلیپ دیروز دیدم و از دیروز تا حالا تموم فکرم رو مشغول کرده به طوری که بار ها بار ها دیدمش و هر بار حس جدیدی دارم . بیشتر باهاش همدردی میکنم ، اشک تو چشمم جمع میشه ، بغض توی گلوم میشینه ، قلبم سنگین میشه .
دلم میخواد یه گوشه بشینم و غم توی دلم رو ، حس نگفتنیم رو به واسطه اشک به زبون بیارم . خستم، خیلی خستم...
میگفت این جای زندگی سخته و تو هروقت این پیام رو بخونی ، میشه همونجای زندگی ، چه یک سال چه ده سال .
الان منم میگم اینجای زندگی سخته
اینجای زندگی خستم! حس و حال این لحظمو دوست ندارم . اذیتم میکنه ، داغونم میکنه. ولی تموم میشه این روزا :)