+پاک شد
حالِ درون:
هیچ او با خودش حرف میزند
+
Writen by شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۸Time 23:5 هیچ او
|
عمیقا دلم برای این نوع بیرون رفتن تنگ شده بود. ماشین را روشن کرد و گازش را گرفت و طرف حافظیه پیچید و دستی را کشید . مثل چوب ب صندلی میخ شده بودم و بعد باز گازش را گرفت و اینبار نزدیک فرودگاه ایستاد و ازجیگرکی ها ، ده سیخ جیگر گرفت که یک سیخ من و نه سیخ اون :دی .بعد با بستنی و لواشک های خوشمزه و چیپس گولم زد و منو به زور برد خونه. من دستم به صندلی و شیشه پایین و ولوم آهنگ بالا و نفس عمیق میکشیدم و حال خوب رو به سلول هام رسوندم.
حالِ درون:
هیچ او نویس با حالِ خوب
+
Writen by جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸Time 20:3 هیچ او
|
و اما میان تمام توالی DNA ها ، تو خاص ترین و مشخص ترین جایگاه را در قلبم داشتی که رهایش ساختی و من مجبور شدم به جای جایگاهت ، قلبم را از وسط نصف کنم که نیمی همراه تو بیاید وبا نیمی دیگر نتوانم زندگی کنم .
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۸Time 7:49 هیچ او
|
کمی
تامل فقط. مهربون باشیم لطفاً :)
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸Time 23:8 هیچ او
|
سویشرت و کلاهم را پوشیدم و توی حیاط رفتم که از وضعیت باران خبردار شوم . باغچه لب آ لب پر از آب بود و خیس خیس شدم ! خدایا شکرت :)
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸Time 23:48 هیچ او
|