معجزه کن مرا..
هیچ او ناراحت است! زیاد، خیلی زیاد!

از عالم و آدم گله دار و از خود بیزار حتی . من دیگر حتی دوست ندارم توی هوای پاییزی راه بروم، دوست دارم یکجا بنشینم و زل بزنم به دیوار سفید و به هیچ چیز فکر نکنم، دوست دارم راحت بخوابم بی استرس !

خالم خوب نیست، درس تعطیل شده و غصه زیاد توی دلم نشسته است!

دعایم کنبد،زیاد ، زیاد دعایم کنید گره ای بزرگ وسط زندگیم افتاده ک قلب خاکستریم را سیاه و سیاه تر میکند و از فرط تنهایی دلم میخواد از خونه بیرون نرم حتی!!

بعد از چندین روز بالاخره امروز رفتم خانوم جانان را دیدم و دلم هوای اتاق به هم ریخته ی کثیفم را کرد و پتویم روی سرم بکشم و ساعت هفت شب  عین دیشب بخوابم...

من دارم فنا میشوم!

پ.ن: حتی هوش و حواسم رفته عنوان راه از چهل و یک زدم چهارراه ونه! 


حالِ درون: هیچ او نویس باحالِ بد
ادامه ی سخنانِ هیچ او
+ Writen by  چهارشنبه سی ام آبان ۱۳۹۷Time 23:9  هیچ او   | 

دعایم کنید خیلی زیاد، خیلی!

+ Writen by  چهارشنبه سی ام آبان ۱۳۹۷Time 5:34  هیچ او   | 

لطفاً باز با حرف هایتان راه پیشی بگذارید..


ادامه ی سخنانِ هیچ او
+ Writen by  شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۷Time 14:7  هیچ او   | 

چند روزی قرار است نباشم، مواظب خودتان و دل های پاکتان و آرزوهای نابتان باشید

+ Writen by  پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۷Time 17:4  هیچ او   | 

یک صبح با صدای بارانی که تند می‌بارد
بارانی که نمی‌بارد بر چتر،بیدار می‌شویم
و می بینیم باران قطره قطره می‌ریزد
بر دکه‌ی روزنامه‌فروشی
و کلمات خون و خون‌ریزی
با هر قطره باران از روزنامه
قطره قطره می‌چکد
قطره قطره می ریزد.

#بيژن_نجدی
و امروز انرژی مثبت را با این حال خوبِ باران زده ی دیشب شروع کنیم.

 پ.ن: دیروز حس خوب فراوان شد صحبت با سایه جان.*-*


حالِ درون: هیچ او تلاش میکند
+ Writen by  پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۷Time 8:27  هیچ او   |