سلـ آم
هیچ او هستم
که در این پهنای زمین،گم شده ای میان تمام خوبان و بدانَـ م:)
نوعی از تبسم کاغذیم که گم شده است میان تَمـ آم غم ها و کاغذ های دور انداخته شده..
+تمام حرف ها از ذهن خود میشکوفد پس لطف کنید کپی ممنوع را ذهن خود جای دهید :)
شروع:10/10/96
حالِ درون:
ثابت وارانه
+
Writen by یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶Time 18:59 هیچ او
|
من فقط عاشق اون لحظه ی غروبم که خورشید دلش نمیخواد بره و با صورتی قرمز شده از دادِ نرفتن،به پایین کشیده میشه.. شب همونقدر دوست داره هرچه زودتر بالا بیاد و همه چیز رو توی خودش پنهون کنه :))
+نمره ها تمامش افتضاح!
خیلی بده سوال داشتی باشی و نخونی روش! اینقدر بی حوصله بودم که سوال و جواب داشتم ولی روشون نخوندم و این یکی رو هم 20نشدم! این ترم، به کجا میروی هیچ او؟
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by شنبه سی ام دی ۱۳۹۶Time 18:43 هیچ او
|
شبِ آخر، اون آخرین بیرون رفتنِ باهم، اونی که میدونست من از چیزای نقلی و کوچیک خوشم میاد توی همه چیز؛ حتی سوپر مارکت که پیاده شد، برام لواشک ِ کوچولوی ترش خرید بی اینکه بهش بگم چی میخوام،همونی که بم یه لقب قشنگ داده بود و میگفت هیچ اوی من خیلی قوی هست اونقدری که هرچی لهش کنن،باز سرِ پا میشه!الان نیست و ازاون موقع، هیچ او بزرگ شده!خیلی بزرگ که میتونه غم هایِ اونو با وجودش حس کنه.هیچ اورو له کردن ولی هنوز سر پاست...
+دستم رو کشیدم عقب یهویی!به یه چیز برخورد نگاه کردم، هیچی بود...!حسش کردم فهمیدمش چون قلبم به تپش افتاد. فهمیدمش چون اون اینجاست! پیشِ من..
حالِ درون:
هیچ او نویس با حالِ خوبِ بد
+
Writen by شنبه سی ام دی ۱۳۹۶Time 1:34 هیچ او
|
تاحالا براتون پیش اومده یه موقیعت خیلی خوب پیش بیاد براتون و بند باشه به یک نفر و اون یک نفر هم، قبول میکنه که کارتون رو درست کنه ولی شرط میذاره؟یه شرطی که اصلا با قوانین تو، سازگار نیست! و تو مجبور میشی قید این موقیعت خوبی که میتونست پله ی ترقیت باشه،بزنی ولی قوانینت، سرجاش باشه :)
+سرماخورده ام...
حالِ درون:
هیچ او اینجا جمله ای کوتاه مینویسد
+
Writen by جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶Time 19:33 هیچ او
|
+یکدانه انار چند شب است روی میزم نشسته است و به من چشمک میزند ولی هربار نگاهش میکنم و به سراغش میروم تا کمی از آن بچشم، از دیدارش سیر نمیشوم ولی دلم نمیخواهد هم آن را بخورم
پدر جان گفت چرا نمیخوریش؟گفتم هنوز زوداست
هنوز زود است برای چشیدن مزه های نابِ زندگی! باید از دور ایستاد و آن ها را تماشا کنی و به وقتش، مطمئنم جوری هوس چشیدنش را میکنی که هیچگاه مزه ی نابِ آن از بین نرود از آن خاطره هایِ خوبِ دوست داشتنی :)
حالِ درون:
هیچ او نویسِ درهم ریخته
+
Writen by پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۶Time 0:37 هیچ او
|