|
معجزه کن مرا..
|
امروز حسابی سرم شلوغ بود و هست . آزمون رو که دادم ، ناهار درست کردم و بعد از ناهار ظرف ها رو شستم و کمپوت درست کردم و بعدم که خنک شد ، توی شیشه ریختم .لباس ها رو شستم و حیاط رو که بخاطر باد چند روز پیش پر از خاک شده بود ، جارو کشیدم و به گل های تازه کاشته ام آب دادم . خونه رو جارو کشیدم و دراز کشیدم تا خستگی بیرون کنم و گوشیم رو دست گرفتم و چک کردم. کارنامه آزمون اومده بود و برای تحلیل کردنش تایم گذاشتم که هنوز بهش نرسیدم. حالا میخوام بلند شم شام درست کنم و بعد آزمون رو تحلیل کنم و یه اپیزود فرندز ببینم و حالم رو خوب تر کنم:))
چند روزی ست خنثی خنثی هستم ، نه حالم خوب خوب است و نه بد . کاملا معمولی و چیز های خنده دار مرا میخنداند و چیز های دردناک ناراحتم میکند و من هرگاه این حال معمولی بودنم را دارم ، نمیتوانم کارهایم را درست انجام دهم.
یک لیست دارم از کار هایی که باید انجام دهم و از تمام آن ها ، غذایی ساده درست کردم و حال پی در پی خمیازه میکشم و نگاه به لیستی می اندازم که هنوز تیک انجام نخورده اند.
چند روز پیش یکروز کامل را برای خودم وقت گذاشتم و حیاط را آب و جارو کردم و چایی دم کردم و توی حیاط با آن هوای خنک پاهایم را دراز کردم و با آهنگ بی کلام و مزه ی چایم ، زندگی کردم و حال خودم را خیلی خیلی خوب کردم.
چند روز قبل تر یک گل جان جان کاشتم و بذر لوبیا سبز و فلفل دلمه و نمیدانم سبز میشود یا نه ولی خب ، امید دارم به جان گرفتن تمام شان.
سبزی هایمان از خاک سر برآورده اند و باغچه مان را زیبا تر کرده اند همراه گل های رز کم عطر اما زیبا :)
آدم باید یکی داشته باشه که بعد از یه گاز از بستنیش اگر طعمش رو دوست نداشت با اون عوض کنه :))
عکس یک نقاشی فرستاده و میگوید چطور است ؟
و این را بگویم همیشه از بچگی ذوق هنری داشت و نقاشی اش همیشه از نظر من بیست بیست بود و حالا هم عالی بود نقاشی اش. به سراغ دفتر نقاشی سفیدم رفتم با چند برگ خراب شده که اصلا نقاشی نمیشود حسابش کنی و بر خلاف اینکه استعدادی در نقاشی کشیدن ندارم , همیشه دوست داشتم نقاشی بکشم و دوستش داشته باشم ولی نشد . و خب وقتی از این بابت به هم میریزم مینشینم لیست استعداد هایم را مینویسم که در آن هیچ نیست :) ولی درعوض لیست کارهایی که دوست دارم انجام دهم و نمیتوانم, پر پر است !
پ .ن: شاید یک روز در حالیکه پیشبند رنگی شده ام را بیرون می آوردم به این پست سری بزنم و بنویسم بالاخره نقاشی ای کشیدم که دوستش داشته باشم :)
سال ۹۹ را چگونه آغاز کردید ؟
بنام خدا در خواب !
اصلا ساعت هفت صبح هم موقع سال تحویل گذاشتن است ؟ حداقل ساعت دوازده ظهر تا آن موقع ما از آخرین خواب ۹۸ لذت کافی را برده باشیم.به هر حال سال جدید شروع شد و گوشیم را برداشتم و به تک تک بزرگ تر های فامیل زنگ زدم و سال جدید را تبریک گفتم و میانگین مکالمه با هرکدام از آنها ، حدود ۵۰ ثانیه است :)
و اما شما دوستان وبلاگی , بهارتان مبارک 💚🌿